زاهدی که عقلش تباه شد(حکایت)

شخص زاهدی فرماندار شهرش را موعظه می کرد و او را از کار های بد و معاصی پرهیز می داد و با تندی با او حرف می زد. فرماندار روزی او را گرفت و به خانه ای بردو درها را بست و به او گفت اختیار داری از بین سه برنامه یکی را انتخاب کنی:

1-با این زن زنا کنی

2-این کودک را بکشی

3-جرعه ای شراب بنوشی و گرنه تو را می کشم.

زاهد فکر کرد زنا و قتل جرمش بسیار است و عاقبت بسیار بدی دارد پس شراب را انتخاب انتخاب کرد که آسانتر است. پس فرماندار او را مقداری شراب داد تا مست شد چون مست شد و عقلش را از دست داد اول میل به زنا کرد زن گفت باید اول کودک را سر ببری تا با من زنا کنی. او طفل را کشت و با زن زنا کرد و موقعی که از خانه خارج می گشت به دستور فرماندار توسط نگهبانان گردن زده شد.یکصد موضوع پانصد داستان ج2ص338

پیغمبر اکرم(ص): از شراب دوری کنید که کلید همه ی بدی ها است. نهج الفصاحه ص12

/ 3 نظر / 6 بازدید
Amir

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

دکتر رضا

سلام مطلب جالبی بود خوشحال می شوم به ما هم سری بزنيد

[دست]