ساده زیستی وقناعت امیرالمونین(ع)

حضرت در نخلستان مشغول کار بود موقع غذایش شد فقیری می گذشت حضرت اورا به غذا دعوت کرد فقیر خوشحال شد حضرت نان های جو را از کیسه در آورد و بر سفره گذاشت فقیر هرکاری کرد نان ها را بجوید نتوانست دید حضرت نان را در آب می زندو می خورد از غذا خوردن دست کشید و به حضرت فرمود تو چگونه این نان را می خوری من را به خانه ی کریمی راهنمایی کن! حضرت نشانی منزل امام حسن را داد و گفت: در آنجا غذای خوبی خواهی خورد اما نام صاحب خانه را نگفت. مرد فقیر به در خانه رسید و طلب غذا کرد نان نرم و خوبی با خرما ی فراوان و شیر دراختیارش قرار دادند و بر سر سفره نشاندند تاجایی خورد که سیرشد . فقیرگفت :لطفا برای مرد فقیری که در نخلستان در این نزدیکی کار می کند غذایی به من بدهید تا به او برسانم . امام حسن(ع) پرسید در کدام نخلستان و از نشانی مرد پرسید فقیر نشانی امیرالمومنین و نخلستانش را به امام حسن مجتبی داد. امام حسن شروع به گریه کرد فقیر پرسید آقا فدای کرم شما شوم چرا گریه می کنید . امام حسن(ع) گفت: آن مرد صاحب این سفره است.

/ 0 نظر / 5 بازدید