به نام او

تنهایی

جویبار لحظه ها جاریست

هردم درخت تنهایی وجود که به ثمر می نشیند

میوه ی خاطره سنگین شده ، میرسد و به خاطر می افتد

خاطراتی از قبیل کودکی و نو جوانی و جوانی

اشک ها که حاصل کِشت یک عمر ِچشم است

متناسب با هر خاطره از چشم های طوفانی

می ریزد و گونه ها که به منزله ی خاطره ای تلخ است می شوید و به دست باد می سپارد

چشم های بارانی حاصل تنهایی نیست

حاصل آب و جاروی دل است

نوید آمدن خدا

در هنگام تنهایی

در آن هنگام دل شکستگی آنگاه خدا اینجا نه  بلکه من در آغوش خدایم

آری  ذکر دلم بود که قبل از در آغوش گرفتن خدا خانه تکانی کرده و خاطرات تلخ و شیرین را بار دیگر تکانی داده جم و جور نمایم

اکنون دل مهمان خداست  در وقت تنهایی

یادم آمد در تاریخ همزادی داشتم اما غریب حتی غریب تر از من زیرا او همدرد چاه آبی است

آری غریب با غریب انس گیرد

جویبار لحظه ها جاریست

شعر از جواد باباپوراتشگاه